آنيتاآنيتا، تا این لحظه: 15 سال و 4 ماه و 22 روز سن داره

آنيتا ثمره عشق مامان و بابا (آنیتا فرشته ای از جنس آسمان)

اولين نشستن

1391/7/13 16:14
نویسنده : شهرزاد
319 بازدید
اشتراک گذاری

13 مهرماه زماني بود که تو تونستي خودت بشيني ؛قابل وصف نبود احساسي که من و بابا داشتيم.روزاي سختي رو پشت سر گذاشته بودم و حالا يه روزنه داشت رونمايي مي کرد و يه نوري که دل و قلبمو به وجود خدا سوق مي داد .چقدر حالم خوب بود ...چقدر...

حالت چهاردست و پا شدي و دو دستت رو به زمين تکيه دادي و رو دو پا نشستي

و من که از حموم اومده بودم فقط نگات کردم و هيچي نگفتم

ان شب چند باري اينکار و تکرار کردي ....از ذوقم نميتونستم بخوابم و همش راه رفتن و حرف زدنت رو جلوي چشمام تصور کردم

اما بازم ترس به سراغم ميومد و ميگفت شايد تصادفي بوده

اما در روزاي بعد ثابت کردي دخترم .

چند روز قبل هم يه تب اساسي کردي ؛باور کردن نشستن با ان تب و بيحالي واقعا سخت بود.

به اميد روزاي روشن.....

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (4)

صدف
26 آذر 91 23:27
خداروصدهزار مرتبه شکر مستانه نازنینم . خبرش رو از بچه ها شنیدم نمیدونی چقدر خوشحال شدم . ایشالا همیشه خبر خوش بدی هزار مشالا به این خانم ناز
شادي
3 دی 91 2:31
مستاااااااااااانه نميدوني چقدر خوشحالم از اين بابت . خدا رو شكر براي انيتاي عزيزم . ديدي گفتم خوشي ها نزديكه ؟
سعیده
5 دی 91 10:26
وای مستانه جون شاید هر روز سر زدم و دیدم چیزی ننوشتی و دوباره بستم وبلاگ آنیتا رو تا امروز که این خبر رو خوندم.........خیلی خیلی خوشحال شدم از این پیشرفت آنیتا.........باز هم امیدت به خدا باشه........خسته نباشی عزیزم..........به امید روزهای بهتر و خبر از راه رفتن و حرف زدن آنیتا جون
مرمر
26 اسفند 91 11:45
میدونم و مطمئنم که روزای خوبی در پیشه.
تو مشهد بیمارستانی به نام جوادالئمه هست. خیریه است. من هر وقت نذر اونجا کردم حاجتم رو گرفتم. دوس داری امتحان کن.


مرسی دوستم